پاییزی
هوا هوای خوبیه! جون می ده برای بیرون رفتن جون می ده برای رفتن تو دل طبیعت به قول خودم هوا خیلی خوشمزس! اینم واسه خاطر اینه که اواسط بهاریم می قرماید: چــو یــک نـــیــمــه از مــاه اردیـــبــهــشـت گـذشـت و جـهـان گـشـت هـمـچـون بـهـشـت ازان پـــس ازان جــشــنــگــه گــشــت بـــاز بـــیـــامــــد بـــه نـــزدیــــک دریــــا فــــــراز بـــروزی کـــه خـــوانـــی وُرا دی بـــمـــهــر بــدانــگــه کــه خــورشــیــد بــنــمــود چـهــر سالی دگر برگی دگر از دفتر زندگانیمان گشوده می گردد امید است زیبایی این برگ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز بهار مي گذرد دادگسترا درياب امیدوارم امسال سال تحقق آرزوهای خودمو شما باشه .... به نظر من جوجه رو آخر سال می شمرن....حالا می گی چرا ...چون آخر هر سال مشخص می شه اون سال چه قدر واست خوش یومن بده که مثلآ شانس اورده ای و جوجه هات زیاد شدن!البته واسه جوجه کشا! هر سالی که تموم می شه ملوم می شه خوب بوده یا نه .... داشتم این چند ساله رو مرور می کردم دیدم که این تو این سالا هر کدومش یه جور بود ولی خودمونیم امسال خوب نبود... شکر ولی اونی هم که می خواستم نبود.... امیدوارم سال جدید واسه تک تکمون خوب باشه.... این طور که بوش می یاد سال 91 سال خوبیه انشاا..ه: حالا چرا ؟مگه چه بویی می یاد؟؟؟چونکه : اژدها نشانه تندرستی، بزرگواری، نجابت،هماهنگی و طول عمر است. اژدها موجودي مغرور ، پر شور و عجول است كه به سادگي عنان اختيار از كفش رها مي شود . او با استعداد ،با هوش، با اراده و بخشنده است و از عهده انجام هر كاري به خوبي بر مي آيد و تا لحظه مرگ هرگز محتاج ديگران نخواهد شد.
اژدها غالباً خود را در بدترين شرايط و موقعيت ها قرار مي دهد. او آرمان خواه و كمال گرا به معني واقعي است، به همين علت هميشه طالب بهترين هاست. توقع او از خود و ديگران بيش از حد معقول است. وي از ديگران انتظار زيادي دارد وئ در برابر، انتظارات ديگران را تا حد امكان بر آورده مي كند.
اژدها محبوب خاص وعام است؛
او هميشه در اوج است و مي درخشد
امیدوارم مثل اژدها سربلند باشید... بهار با همه ی زیبایی هایش نزدیک است چشم ها دیگر باید عادت کند به دیدن مناظر باورنکردنی طبیعت ....خوب بعد از این همه سرما و رخوت و خستگی بهار و این همه زیبایش شده مثل داستان های باور نکردنی!!!!!!!......... حالا که می خواد بهار بیاد خوش به حالمون می شه: خوش بهحالِ روزگار خوش بهحالِ چشمهها و دشتها خوش بهحالِ جام لبریز از شراب خوش به حال ما که خداوند عمری داده از نعمتهای بی پایانش مست شویم.............. مست از بوی خوشش مست از زیبایی هایش مست از ............... حالا که خوب می خوایید مست بشید : بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک نرمنرمک میرسد اینک بهار راستی به مناسبت رسیدن بهار و خونه تکونی و این حرفها وبلاگم رو یه وبلاگ نکونی دروست و حسابی دادم تا از این بهار وبلاگم هم بهره ای جسته باشد!
این روز روز زیباییی است از برای عشاق ..... روزت مبارک ای عشق بی پایان دیر زمانی است که این روز مرا به یاد روزهای خاطرات می اندازد .......... خاطرات هم این بار با عشق سخن می گویند گویی آنها نیز عاشق شده اند.... چه زود زمانه می گذرد و این ساعت شنی عمر به انتها می رسد! به قول دوست عزیز عماد الدین :گویی دارد قیمت تعداد شمع ها از قیمت کیک بالا می زند ! دوستان عمر است که می گذرد و ما را دست بسته یاد می دهد ...یاد می دهد ...یاد می دهد که با گذر عمر هم عشق کهنه نمی شود همان طراوت دیروز را دارد .....گویی همان دیروز بود! روزتان مبارک ای عشق های دل های پاک خداوند.............. امیدوارم همیشه شادو شادتر باشی همراه با بهترین آرزوها چند روزی برای کارم رفته بودم تبریز..... راستش تا حالا تبریز نرفته بودم... سفر خوبی بود چون تو این روزها ناراحت بودم ....این سفر در برحه ی خوبی پیش اومد نا از این مسائل خودمو دور کنم... راستش دل و دماغ نوشتن هم دیگر نداشتم...برای همین تو این مدت ننوشتم .... دلیل که دارد اما شاید یکی از دلایلش فصل سرماس! بگذار این بار هم همه چیز را سر سرما خالی کتم بلکه خنک شوم....!خنک تر از سرما! این روزها این ها بار ما را به دوش می کشند !ناز شستشان! امید بهار را دارم ...خسته شدم از این سرمای بی برفی .... خوشا روزهای گرم بهاری ... راستی سخن با تبریز بود و با او اتمام: تبریز شهر سرما شاید مرا دوباره فراخوانی نمیدانم کی اما امیدوارم!! آسمان آبی تر منبع: http://www.sepehrane.blogfa.com داشتم با خودم فکر می کردم ... به خیلی چیزها... کسایی که منو می شناسن می دون که دوستای زیادی ندارم.... از نظر من یه دوست یه سبکیه با درصدی ار روحیات من.... فکر کردم که چرا دوستای کمی دارم....به نتایج حالبی هم رسیدم : دریافتم که دوستیابی با سن رابطه معکوس داره... آدما تا کوچیک هستند مدام دور و برشون رو شلوغ ممی کنند با تعداد زیادی از دوستان .... "یکی اش اینه که مشغله ای ندارند ساده می بینن و ساده و بر می گزینند+............................ شعاع این دایره اطرافشون با بزرگتر شدنشون نسبت معکوس داره ...یعنی هی که بزرگتر می شن این دایره کوچیک و کوچیکتر می شه....حالا می گید برای چی؟... وقتی بزرگتر می شی به جای دوست پیدا کردن دوستها رو کم می کنن ...هی کم و کمتر ....اگه این وسط چیزی بمونه عجب چیزی بوده که از این فیلتر ها در امان مونده!!!!!!!!! یکی از دلایلی که دوستها کم می شن اینه که :دیگه وقت زیادی نداری اگه یه وقت کوچیک هم بمونه واسه اون دوستای دست چینته! دوم اینکه دوستات هر بار تو مواقع مختلف همونی بودن که تو توقع داشتی ازشون...! اکه نبودن که فیلتر می شن... خلاصه خوش به حال اونهایی که تعداد این دوستاشون از غربالگری اینگونه به تعداد انگشتان برسه... همین حا از برخی از دوستان صمیمی ام تشکر می کنم: افسانه حدیث پریا سمیرا ....
20 آیان سالروز تولدم این روز رو به خودم تبریک می گم.... شاید این را به حساب متوقع بودنم بگذارید ....ولی از بعضی از دوستانم توقع تبریک دارم.... نام نمی برم...! ولی یکی از این دوستانم سمیراس ....امروز بهم زنگ زد و تبریک گفت...."از خدا که پنهون نیست ازشما چه پنهون که دیروز همش منتظر زنگ اش بودم ..چون همیشه زودتر بهم تبریک می گه"..... اونهایی که مثل من احساسی اند باورشون می شه که این به یاد موندنه ار هر چیزی تو دنبا واسم مهمتره.... روزها روزهای خوبی است از بهترین فصل خدا راستی اگه شما هم روز تولدت تو این فصل قشنگ باشه دچار فخر و مباهاتمی شی و این جوری مثل من خودشیفته!!!!! 
![]()
به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد
كه گرد عارض بستان بنفشه دميد
كه رفت موسم حافظ هنوز مي نچشيد


خوش بهحالِ دانهها و سبزهها
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
خوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بهحالِ آفتاب
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم .

اونم واسه خاطر اینه که تو دلم واسه اونها یه جای خاصی هستند....


